خرید بک لینک
من فکر می کنم دوران نوشتن رمان, و داستان کوتاه حالا با هر محتوایی به شکل حرفه ای در ایران تمام شده . نویسندگان, عمیق نیستند . کسانی که حرفه ای می نویسند حتی . بعد از گلشیری و بهرام صادقی که را داریم . م

برچسب: نویسنده: آریا رضایی تاريخ: شنبه 10 آذر 1397 ساعت: 22:01

چرا رمان, ب خوانیم, در حالی که میتوانیم به جای آن فیلم ببینیم که تصویر دارد و موسیقی و جاذبههای دیگر خاص خودش را یا حتی داستان کوتاه ب خوانیم, که جمع و جورتر هم است و از همان جنس رمان, و کمتر هم وقتمان را

برچسب: نویسنده: آریا رضایی تاريخ: شنبه 10 آذر 1397 ساعت: 22:01

همه چیز به شکل ناگهانی و بی هیچ مقدمه ای اتفاق افتاد . من حتی نگاهش ن کرده, بودم . نه موها نه چشمها و نه گوشی قرمز رنگ تلفن در یک اتاقک شیشه ای . شاید یک بو را حس کردم که شبیه بوی زمینهای داغ ، در فصل ه

برچسب: نویسنده: آریا رضایی تاريخ: شنبه 10 آذر 1397 ساعت: 22:01

سرعت کم شد و بعد تعادل دوچرخه به هم می خورد . از پشت سرش نمی شد جلو را ببینم . ترک کوتاه, دوچرخه ناچارم کرده بود خودم را بیندازم روی کمرش.می گفت : نگاه کن مهشید . نگاه کردم . ندیدم . حالا ایستاده بودیم

برچسب: نویسنده: آریا رضایی تاريخ: شنبه 10 آذر 1397 ساعت: 22:01

صف کوتاه, بلیط کوتاه, تر شد . می خواستم فیلمی ببینم . یا بهتر است بگویم دنبال جایی تاریک می گشتم که کمی تنقلات بخورم و بخوابم . این کارها به نظرم خودش نوعی ایجاد نظم در حواس است . حواس آدم سر جایش می

برچسب: نویسنده: آریا رضایی تاريخ: شنبه 10 آذر 1397 ساعت: 22:01

لباس چرک و پاره اش را کفشهای کهنه و فرسوده اش را می پوشد از خانه ی کوچک و نیمه ویران بیرون می آید اندوهش را در اعتصاب نیازهای جسمش رها می کند به خیابان می رود تا گلهای زیبا ، جذاب و خوشبو به رانندگا

برچسب: نویسنده: آریا رضایی تاريخ: شنبه 10 آذر 1397 ساعت: 22:01

هر روز که نمی بینمت کنار درختی می نشینم تا تنهاییم را مثل گناهی کودکانه و معصوم در سایه اش پنهان کنم گاهی گاهی و نه همیشه درخت اندوه غلیظ مرا شبی تاریک می پندارد صدای خوابش را می شنوم در خوابهای درخ

برچسب: نویسنده: آریا رضایی تاريخ: شنبه 10 آذر 1397 ساعت: 22:01

صفحه بندی